امشب شوق باريدن دارم
مي خواهم ببارم در سرزمين نگاهت
و در آغوش گيرم پونه هاي خاكي يادت را.
امشب شوق پريدن دارم
مي خواهم شاپركي باشم و در آسمان دلت
به پرواز در آيم و در ابر نفسهايت آرام گيرم.
امشب شوق سوختن دارم
مي خواهم خاكستر شوم در آتش اشتياق دستان
تو و گهگاهي شعله ور شوم با نسيم عشقت.
امشب شوق دريا شدن دارم
مي خواهم در درياي وجودت شناور شوم
و با امواج خواستنت به ساحل چشمانت برسم.
امشب شوق سيراب شدن دارم
مي خواهم بر كوير احساسم نظر كني و
جاري كني چشمه زلال مهرت را.
امشب شوق وصل دارم
مي خواهم برسم به تك نيلوفر مرداب آرزوهايم
مي خواهم برسم به اوج خواستن.
برسم به تو
گم شوم در تو
بمانم با تو ....






