تبليغاتX
الهی گاهی نگاهی

 

با تو بوده ام هميشه و در همه جا با چشمان تو ديده ام ،  با تو نفس کشيده ام ، مرا از تو گريزي نيست

چنان که جسم از روح ! ، زمين از آسمان و درخت را از آفتاب

 تو دليل حيات من بودي و هستي

و چنان با اين دليل زيسته ام که باور کرده ام ،   علت بودن من ، تو هستي

 پاسخ من به آغاز و پايان زندگي اين است : « هميشه با تو »

 

 

I wish l could make you

اي کاش مي توانستم نشان دهم،

 

Understand how l love you

که تا کجا دوستت دارم

 

                                                تقديم به غزل مصيبت هاي من ( غزل خیالی)

 

+ نوشته شده توسط مردآفتابی در پنجشنبه 8 مرداد1388 و ساعت 19:53 |
 

 

كلمات دلنشين فرياد كشيده نمي‌شوند، نجوا مي‌شوند.

دشمنانت را ببخش، اين كارت نابودشان مي‌كند.

انسان‌هاي بزرگ بخل نمي ورزند، لجاجت نمي‌كنند و كينه به دل نمي‌گيرند.

هر راهي، هر قدر هموار، به هر حال تعدادي چاله دارند.

بهترين اندرزها آن‌هايي هستند كه زندگي شده‌اند، نه سخنراني.

اغلب چيزهايي كه مردم نگران آن‌ها هستند مواردي است كه هيچ وقت قرار نيست كه اتفاق بيفتد.

در مورد مردم با توجه به خويشاوندانشان قضاوت نكن.

به ياد داشته باش كه گاهي سكوت بهترين پاسخ است.

با شرافت زندگي كن، هنگام پيري به گذشته بينديش و براي دومين بار از آن لذت ببر.

وقتي خود را درون چاله‌اي مي‌يابي، اولين كاري كه بايد انجام دهي اين است كه دست از حفر كردن برداري.

ساده زندگي كن، سخاوتمند عشق بورز، عميق توجه كن و مهربانانه سخن بگو.

 

 

+ نوشته شده توسط مردآفتابی در سه شنبه 9 تیر1388 و ساعت 16:33 |
 

 

 

کاش دوستي آدمها مثل رفاقت چشم و دست بود

وقتي دست زخمي ميشه ، چشم گريه ميکنه

وقتي چشم  گريه ميکنه ،  دست اشکهاشو پاک ميکنه

 

+ نوشته شده توسط مردآفتابی در چهارشنبه 21 اسفند1387 و ساعت 15:37 |
+ نوشته شده توسط مردآفتابی در دوشنبه 9 دی1387 و ساعت 14:16 |
 

 

 در درون هر يك از ما منابع نيروي عظيمي به وديعه نهاده شده است كه مي تواند ما رابه كليه آرزوهاي خود و حتي به چيزي بيش از آن برساند.

يك تصميم ، مي تواند دريچه هاي بسياري را به روي ما باز كند و شادماني يا غم ، سعادت يا بي نوايي، با هم بودن يا انزوا ، عمر طولاني و يا مرگ زود رس را به ارمغان آورد.

 

 

+ نوشته شده توسط مردآفتابی در یکشنبه 17 آذر1387 و ساعت 10:29 |
 

 

  فراموش کرده ايم که هميشه دل کوچه در انتظار صداي پاي مهماني از شهر عشق است

 فراموش کرده ايم که کودکي در پشت آينه ها با دستاني خالي منتظر معجزه است

 فراموش کرده ايم که گاهي  گريه هاي بزرگ بي صدايند

 فراموش کرده ايم که مي توان بدون بال هم پرواز کرد

 فراموش کرده ايم در اين عصر دق مرگي شقايق " ميشود عاشق شد" ميشود عاشق ماند

 فراموش کرده ايم در اين طغيان خستگي  " ميشود با گيتار شب"  آواز آسودگي خواند

 

                  پس فراموش نکنيم تا هميشه راهي براي برگشت باشد

 

 

+ نوشته شده توسط مردآفتابی در پنجشنبه 4 مهر1387 و ساعت 11:36 |
 

زندگي مثل صداي چشمه است

پر هياهو و لطيف و دل نواز

زندگي سر پنجه مردي غريب

کو زند زخمه مدام بر سيم ساز

زندگي خنديدن يک شاخه گل

در قدوم سبز و و زيباي بهار

زندگي رقصيدن يک برگ زرد

يا وداع عاشقي با ياد يار

زندگي اشکي غريب درغربت است

يا اتاقي در پس ويرانه اي

زندگي عابر ميان کوچه هاست

 

+ نوشته شده توسط مردآفتابی در چهارشنبه 13 شهریور1387 و ساعت 18:48 |